یک خیال قشنگ.....

خرید بک لینک
مقابلم با وقار همیشگی اش نشست

چشمانش مثل برکه ای آرام بود پر از اشکهای حبس شده

نگاه مهربانش از هجوم گلایه های تلخ و سنگین م هر بار غمگین تر میشد

بغضش را بی صدا میخورد تا انعکاس بغض من نشکند

سکوت کرده بود و با همه ی وجودش گوش شده بود برای هذیانهای بی سر و ته من

دستانش بالا آمد

گمان کردم میخواهد آنها را سپری کند برای آزارهای گاه و بیگاهم

اما....

به اندازه آغوش باز شد و تمام بی حوصلگی هایم را در بر گرفت

آسمان به اینهمه سخاوت غبطه خورد و بارید

نگاه پر سوالم را که دید با لبخند گفت

این بارانی ترین شکل گفت و گوست

هر چی از دوست میرسد نیکوست

من چقدر سبک شده ام....

انگار از گرمای محبتش تبخیر میشوم

خیال گرم زمستونی...

ما را در سایت خیال گرم زمستونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 13:52

صفحه بندی